هرگز باور نکرد بودنم رو
دروغ می گفتی که برم از بی کسی دق می کنی
از خواب بپرن. ۲- سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی ها زودتر راه بیفتند. ۳- وقتی از کسی آدرسی رو می پرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین. ۴- وقتی می خواین برین به دست به آب با صدای بلند به اطلاع همه برسونین. ۵- کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنید. ۶- همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین. ۷- جدول نیمه تموم دوستتون رو حل کنین. ۸-وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستند مرتب کانال رو عوض کنین. ۹- روی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت حرکت کنین. ۱۰- از بستنی فروشی بخواین که اسم ۵۴ نوع بستنی رو براتون بگه. ۱۱-در یک جمع سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین. ۱۲-وقتی از آسانسور پیاده میشین دکمه های تمام طبقات رو بزنین و متواری. ۱۳-به کسی که دندون مصنوعی دارد بلال تعارف کنین. ۱۴-وقتی با بچه ها بازی فکری میکنین یعی کنین از اونها ببرین. ۱۵-موقع ناهار توی یک جمع جزئیات تهوع و گلاب به روتون استفراغی که چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف کنین. ۱۶- ایده های دیگران رو به اسم خودتون به کار ببرین. ۱۷- بوتیک چی رو وادار کنین شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگین هیچ کدوم جالب نیست و سریع خارج بشین. ۱۸- شمع های کیک تولد دیگران رو فوت کنین. ۱۹- اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آراشگرتون تعریف کنین. ۲۰-وقتی کسی لباس تازه میخره بهش بگین خیییلی گرون خریده و سرش کلاه رفته. ۲۱- صابون رو همیشه کف وان حموم جا بذارین. ۲۲- روی ماشینتون بوقهای شیپوری نصب کنین. ۲۳- وقتی دوستتون رو بعد از یه مدت طولانی می بینین بگین که چقدر پیر شدی. ۲۴- وقتی کسی در جمعی جوک تعریف می کنه بلافاصله بگین خییییییییییییلی قدیمی بود. ۲۵-چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یاداوری کنین. ۲۶- بادکنک های بچه ها رو بتر کونین. ۲۷-مرتب اشتباه لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد کنین و بهش بخندین. ۲۸- وقتب دوستتون موهای سرش رو کوتاه می کنه بهش بگین موی بلند بیشتر بهش می یاد. ۲۹- بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین. ۳۰-کلید آپارتمان طبقه یسزدهم تون رو توی ماشین جا بذارین و وقتی به در آپارتمان رسیدین یادتون بیاد! (این راه جنبه هایی از مازوخیسم هم در بر دارد) ۳۱- ایمیل های فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد کنین. ۳۲- توی کنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری بی موقع دست و سوت بزنین. ۳۳- هر جایی که می تونین آدامس جویده شده تون رو جا بذارین!(توی دستکش دوستتون بهتره) ۳۴- حبه قند جویده و خیستون رو دوباره توی قندون بذارین. ۳۵- نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنین. ۳۶- دوستتون که پاش توی گچه رو به فوتبال بازی کردن دعوت کنین. ۳۷- عکسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا کنین. ۳۸- پیچهای کوک گیتار دوستتون رو که ۵ دقیقه دیگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهت مختلف بچرخونین. ۳۹- با یه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی رو به روییش که اونطرف خیابونه رو بپرسین. ۴۰- شیشه های سس گوجه فرنگی و هات سس فلفل رو عوض کنین. ۴۱- موقع عکس رسمی انداختن برای هر کس جلوتونه شاخ بذارین. ۴۲- توی ظرفهای آجیل برای مهموناتون فقط پسته ها و فندوق های دهان بسته بذارین. ۴۳- شونصد بار به دستگاه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسکه رو تعریف کنین. ۴۴- توی روزهاب بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین. ۴۵- توی جای کارت دستگاههای عابر بانک چوب کبریت فرو کنین. ۴۶- جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتل ها رو عوض کنین. ۴۷- یکی از پایه های صندلی معلم با استادتون رو لق کنین. ۴۸-توی مهم.نی ها مرتب از بچه ۴ ساله تون بخواین که هر چی شعر بلده بخونه. ۴۹- چراغ توالتی که مشتری داره و کلید چراغش بیرونه رو خاموش کنین. ۵۰- ورقهای جزوه ۳۰۰ صفحه ای دوستتون که ازش گرفتین زیراکس کنین رو قاطی پاتی بذارین یه برهم بزنین بعد بهش پس بدین . به دیده نمی آیی و نمی توان نادیده پنداشتت فریاد نمی زنی و مدام شنیده می شوی نوری، شعری، شعوری، عشقی، نظمی................ نمی دانم چه ای و کجایی (( و حال آنکه هستی و همه جایی)) لحظاتی هستند که بی گمانم بی توام دلم شور می افتد به آسمان خیره می مانم حضورت برقی است که از پیوند دو ابر آسمان را نور می دهد و گونه هایم حضور باران را می فهمد خدای من خدایی که زمان در تو میخکوب شده و ثانیه ای گم نمی شود و حال آنکه تاریخ کام ها و ناکامی های مرا در ذهن می پاشاند تا زنده بمانم ((خدایا آنی کمتر از آنی به خود وا مگذارم وگرنه با خود آن کنم که شیطان با خود)) روزای اول ثبت نام تو مکتب عشق مدام فرمول های عشقمو با خودم مرور می کردم ................................................!!!!!! (( عشق یعنی حاصل جمع دل عاشق و معشوق عشق یعنی ضرب دل در ضربان دل یار عشق تقسیم عواطف در میان دو دل عشق تفریق تنفر از ته چاه دل است )) دلم می خواست شاگرد اول درس عاشقی خودم باشم. همیشه زیر لب تکرار می کردم ّ عشق به توان ۲.... ّ ولی...؟؟؟ آخه کی فکرشو می کرد یه روز رادیکال جدایی از عشق من جذر بگیره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ای کاش یکی از شاگردای قدیمی مکتب این نکته رو بهم گفته بود شاید اون وقت از معادله ی عشقم وسط دو تا پرانتز محافظت می کردم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حیف که دیگه خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی دیر شده چون من تو درس عاشقی واحد مونده شدم نمی دانم حدیث ققنوس را شنیده ای؟ افسانه پرنده ای که خود می میرد تا زندگی اش را ببخشد. و تو ققنوسی اما افسانه نیستی. آب یعنی تو، که ماندن را نمی شناسی . نه!زلال آب مثل حرف های توست ، پاک و روشن. حرف های تو همان بارانی است که:(می خورد بر بام خانه) یادت هست خودت شعرش را برایم می خواندی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و باران بود و بودی و بهار بود و آغوش گرم تو همه خانه من! و آنجا فهمیدم که زیر سقف هم باران می بارد،این را وقتی دانستم که سقف دلم را باران حرف هایت نم زده بود. من صلابتت را در ریشه هایت می نوشتم. تو هنوز بهاری، پر از شکوفه های تازه، پر از ترنم بودن، پر از حرف های تازه. و امروز تو جاری تر از دیروز توست. و من دفترم بوی خاک باران خورده می دهد وقتی که نام تو را در آن می نویسم. هر روز دست هایت جوانه می زند و در چشمهایت هزاران فانوس شعله می کشد. تو تنها یک فصل داری. کاش تقویم عمر تو را کتاب تاریخ می نوشتند و من می خواندم. هنوز هم کودک تو هستم و امیدوارم که یک روز من هم مثل تو تنها یک فصل داشته باشم. لبخند رازی ست عشق رازی ست اشک آن شب لبخند عشق ام بود قصه نیستم که بگوئی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی..... من درد مشترک ام مرا فریاد کن. درخت با جنگل سخن می گوید علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن می گویم نامت را به من بگو دستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده من ریشه های تو را دریافته ام با لبانت برای همه ی لب ها سخن گفته ام و دست هایت با دستان من آشناست در خلوت روشن با تو گریستم برای خاطر زنده گان، ودر گورستان تاریک باتو خوانده ام زیباترین سرودها را زیرا که مرده گان این سال عاشق ترین زنده گان بوده اند. دست ات را به من بده دستهای تو بامن آشناست ای دیریافته باتو سخن می گویم به سان ابر که با توفان به سان علف که با صحرا به سان باران که با دریا به سان پرنده که با بهار به سان درخت که با جنگل سخن می گوید زیرا که من ریشه های تورا دریافته ام زیرا که صدای من با صدای تو آشناست. خدمت دوستای گلم حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من که توپ توپم چون چ چسبیده به را(فردا تولدممممممممممممممممممممممممممممه) میخام یه داستان از اون موقع که به دنیا اومدم البته نقل کننده ی داستان مامان هستن مامانم میگه وقتی فهمید که بارداره خیلی ناراحت میشه یعنی یه جورایی من خواست خدا اومدم نه به خواست مامان و بابام تصمیم میگیره منو به یه خانواده بده که بچه دار نمیشن. دلش نمیخواست که منو ببینه پرستار تا منو میاره مامانم بدون نگاه کردن به من،منو وسط پاهاش میذاره و پتورم میندازه رو من یهو حس مادرانش گل میکنه با خودش میگه نکنه بچم خفه بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تا پتو رو کنا میزنه یه بچه ی تپل با چشای درشت مشکی رو که از شدت گرسنگی داره انگشت شستشو میخوره،میبینه............ از اون موقع به بعد مهر من تو دل مامانم یه میترکه مامان میگه از اروم بودن من خوشش اومده بوده من از همون اول بچگی آرومی بودم بزرگ تر که شدم چون بچه آخرم بودم و هستم با لوس بازی و شیرن زبونی خودمو تو دل همه جا کرده بودم خلاصه که اصلا دلم نمیخواست به دنیا می اومدم ولی مثل اینکه واسه اذیت کردن بعضی از آدما که مستحق اذیت کردن و اذیت کردن اونا یه امر واجب محسوب میشه باید به این دنیا می اومدم تولددددددددم مبارک خدایا... چه می کنی؟؟؟؟؟ با کسی که جز تو پناهی ندارد؟ و مدام به حیله دل خویشتن را از دنیای تو راضی می کند فراموشت شده؟ دنیا ،دنیای توست که برایم ساختی چرا کسی دنیای مرا نمی خواهد؟ شاید دنیای من هر روز قیامتی خواسته و منتظر است من هیچ چیز نمی دانم واز نادانی خود خسته شدم. چون زمان می گذرد فاصله من و انچه تو هدیه ام کردی قرن ها بیشتر می شود خدای محمد من و احمد آسمان شده آسمان بی احمد شود ؟؟شده؟ حال انکه کوچه های شهرمان بی محمد است کاش دنیای زمینی نبود!!! روز ها از پی هم می روند و خاطره ها اشک و لبخند میشود کودک جوان می شود جوان پیر و تو همچنان تویی می مانی (( تنها ، مقتدر، صبور ، آرام )) می گویند تو هر روز آینه ها را دعوت میکنی و در ضیافتی باشکوه انعکاس عاطفه ها را آنقدر می رقصانی تا ظرف تک تکشان بشکند و هر آینه هزاران آینه شود و هر رحمت هزاران خیر و برکت دل شکسته ای به گمانم گفت : (( تو عادلترین تقسیم کننده ی رحمتی )) عید تون مبارک من از خدا می خواهم که عشق و دوستیمان را تا ابد پایدار نگه دارد تا هیچ ستاره ای در اسمان باقی نماند که بر ما نتابد من به پاس هر خوبی ات ستاره ای برایت می چینم و با کلمات وسعت مهربانی ام را ارج می نهم یک روز نام تو راشنیدم.... و همان دم نفسم در سینه حبس شد.در ان هنگام بود که هستی من با تو امیخت... راستی تو از این تحول با خبر شدی؟؟؟؟؟؟؟؟! که بی انکه تو را شناخته باشم با شنیدن نام تو دانستم که محبوب خویش را یافته ام؟ با شنیدن نخستین کلمات تو این گمان بر من گذشت که تو زندگی مرا چون شمعی در تاریکی شب فروغ جاودانه ای بخشیدی. وقتی کهع برای اولین بار صدای تو را شنیدم رنگ از رخم پرید و بی اختیار بر خود لرزیدم. و ان هنگام بود که دلهای ما با نگاهی خاموش از همدیگر سلام عشق را ربودند. من نام تو را در نگاه تو خواندم و بی انکه از خودم چیزی پرسیده باشم به خویش گفتم که : اری ....اوست .....تندیس امید و رویایی من... محمد عزیزم تو ارام و نرم بر سرزمین رویاهایم قرار گرفتی ...انقدر ساده امدی که باورم نمی شد روزی چنین در لحظه لحظه قلبم خانه کنی. اما تو امدی و ماندی و خواهی ماندددددددددددددد. ساده امدی...اما هیچ وقت ساده نخواهی رفت..شاید بهتر است بگویم: تو هیچ وقت از قلبم بیرون نخواهی رفت... و تا اخرین نفسم فریاد می زنم که : دوستت دارم ...محمدم نجمه تو... مثل لوله تفنگه با خوشگلی ت می جنگه طبیعیه، قشنگه نگو که این یه درده دماغ عمل نکرده اگر که مثل فیله و یا از این قبیله روی نوکش زیگیله غصه نخور ،اصیله هی نرو پشت پرده دماغ عمل نکرده یکی میگه درازه خیلی ونگ و وازه یکی میگه ترازه غصه نخور که نازه ببین خدا چه کرده دماغ عمل نکرده دماغ نگو جواهر سوژه ی شعر شاعر طویل فی المظاهر پدیده ی معاصر آهای تخم دو زرده دماغ عمل نکرده با اون دماغ همیشه عکس تو پشت شیشه تو سینما چی میشه شکستن کلیشه کاشکی بری رو پرده دماغ عمل نکرده کم باباتو کچل کن یا خودتو مچل کن کی بت میگه عمل کن قصیده رو غزل کن میشه له و لورده دماغ عمل نکرده چه قد دماغ دماغ شد قافیه مون چلاق شد هی،یکی-چل کلاغ شد تصنیف کوچه باغ شد بره که بر نگرده دماغ عمل نکرده هر دری بسته شود جز در پر فیض حسین این در خانه عشق است که باز است هنوز سلام بر خط شفقگون کربلا، که خون تو را – ای خون خدا – همواره بر چهره افق می پاشد و غروب هنگام ، سرخی آسمان مغرب به شهادت می گیرد ، تا آن جنایت هولناک را هر چه آشکار تر نماید و چشم تاریخ را بر فریادهای تندرگونه عاشورای حماسه ساز، شنوا کند. کربلای تو، عشق را معنی کرد و انقلاب تو اسلام را زنده ساخت و شهادت تو، حضور همیشگی در همه زمان ها و زمین ها بود. عاشورای حسینی یک فرهنگ است ، فرهنگی که درخشانترین نمونه معروف گرایی و منکر ستیزی در آن نهفته است. عاشورای حسینی نمایشگاه جاوید ارزش ها و ضد ارزش ها و یا همان معروف ها و منکر هاست. عاشورا دانشگاهی است که عشق عرفان و حماسه در آن متجلی شده است. در این دانشگاه انسان می آموزد که چگونه به خدا عشق ورزد، چگونه بدون سلاح بجنگد و چگونه در اوج غربت، حماسه آشنایی بسراید. عاشورای حسینی جریانی مربوط به گذشته نیست، هر لحظه و هر زمان می توان دراین جریان ثبت نام کرد و درآزمون های آن که امر به معروف و نهی از منکر هاست امتحان پس داد و نمره آورد. امام حسین (ع) تا آخرین لحظات حیات ، نه تنها تمام هستی خود را در حق، جانانه واگذار نموده است، بلکه هنوز هم خویشتن را تسلیم حق می داند و زیر لب زمزمه میکند : * الهی رضا بقضائک، تسلیما لامرک، لا معبود سواک * طلسمو باید بشکنیم ماهم بشیم مثل همه حالا که بی وفاییه ما بی وفا تر از همه! هیچ کس غیر از خود ما به درد ما نمی خوره! عاشقی رو هم دیدیم یه هوسه،یه بار بسه! عاشقی تو دوره ما والا سر وته نداره.... چیزی به این بی ارزشی چه چه و به به نداره کویر خشکه دلمون دیگه زده هزار ترک غم دیگه بسه نازنین هرکی نخوندش به درک چاکر هرچی با مرام مخلص هرچی با وفا دربه در وهلاک یه همدم پاک و با وفا خلاصه اینکه نازنین گذشته ها رو بی خیال پروازو عشق کن با مرام حتی بدون پر وبال
سلام! امیدوارم که حالتون خوب باشه و عیدتون مبارک! تو رو خدا واسه منم دعا کنید که هرچی زودتر از شر این معلمای .......راحت بشم البته با سر افرازی!! دعا کنید که این معلما چشاشون کور،گوشاشون کر،و دهانشان بسته! بشه تا کمتر به ما گیر بدن! اخه تقصیر ما چیه که ما شلوغیم!؟ ما یه گروه ۸ نفره شلوغیم که به ارازل مدرسه معروفیم......که هر دم یکیمون دفتره مدرسه رو سرافراز می کنه!! البته بیشتر من و ندا! اون ندای بدبخت که خوراکه مدیرمون... دیگه کم مونده فقط ......(شرمنده کارای من وندا گفتنی نیست!!) اگه خواستین بیشتر با کارای ما اشنا شید برید وب اون اخه اون کاملشو می نویسه!!!
یه تشکر ویژه از ندا ...به خاطر دردسر هام!!!!!٬!!!!!! به نیابت از اون اینجا می نویسم .... فندق!!! فعلا خدا حافظ یه جریان جالب اتفاق جالب خییییییییییییییییییییییییییلی جالب؟ یه روز صبح ساعت ۵ این جریان جالب باعث بیداری ما شد . بابا احساس کرد که یه چیزی تو شلوارش داره رژه میره یه تکونی به خودش داد رو تختشو زیرو رو کرد اما چیزی نیافت یه چرخی تو خونه زد یه نگاهی اطراف خونه کرد دوباره چیزی نیافت . احساس کرد دلش درد میکنه تصمیم گرفت بره توالت ، وقتی وارد این مکان شد به محض پایین کشیدن شلوارش یییییییییییییییییییییییییییییییک چیز گنده ییهو نقش بر زمین شد بابام تا صدایی شنید برگشت نگاه کرد دید یه هزارپای گنده داره رو زمین راه میره نا خدا گاه زد زیره خنده ما با شنیدن خنده ی بابام تعجب کردیم مامانم رفت تا ببینه خنده ی بلند بابام واسه چی بوده ...... ییهو صدایه خنده ی مامانم هم بلند شد .............. من که خیییییییییییییییییییییلی کنجکاو شدم رفتم ببینم چه اتفاق جالبی افتاده . مامانم گفت اون چیزی که تو شلواره بابات رژه میرفت یه هزارپایه ناز و کوچولو بوده. از اون روز به بعد این خانوم هزار پاه سوژه خنده ی منو خانوادم شده بود ( کلک بابایه من تموم خونه رو دور زده نیافتاده......) وکیلم دلم بود و حضار جمعی از دل سوختگان قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد!! ومحکوم شدم به تنهایی ومرگ در کنار چوبه دار از من خواستند تا اخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند دوستت دارم
یکی بود یکی نبود اونی که بود تو بودی اونی که تو قلب تو نبود من بودم! یکی داشت یکی نداشت اونی که داشت تو بودی اونی که جز تو کسی نداشت من بودم! یکی خواست یکی نخواست اونی که خواست تو بودی اونی که نخواست از تو جدا شه من بودم! یکی گفت یکی نگفت اونی که گفت تو بودی اونی که دوستت دارم رو به هیچکس نگفت من بودم! یکی رفت یکی نرفت اونی که رفت تو بودی اونی که به پات موند من بودم اما آسمان من سیاه است but my sky is black چون آسمان من چشمان توست beacuse my sky is your eyes یه عدد بزرگ می گفتم ....................................... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چندتا دوسم داری گفتم یکی................................................................ میدونی چرا ؟ چون قویترین و بزرگترین عددیه که می شناسم .دقت کردی که قشنگترین و عزیزترین چیزای دنیا همیشه یکیه؟ ماه یکیه...خورسید یکیه...خدا یکیه...مادر یکیه ... پدر یکیه... تو هم یکی هستی وسعت عشق من به تو یکیه............................. پس اینو بدون از الان تا همیشه یکی دوست دارم من چه خستم امشب از تو این همه راه نرفته راهیه غربت من شو دلم از دنیا گرفته مث حسرت یه فریاد مث لحظه های خالی رو تن یخ زده ی باد از کدوم قصه شنیدی از کجای مرز تردید وقتی ابرو باد و دریا غم و غصه مو نفهمید وقتی احساس ترانه توی بغض شاپرک هاس وقتی حس با تو بودن روی پیشونی فرداس اگه بی صدامو خستم اگه لحظه هام عذابه اگه فکر با تو بودن توی بیداری و خوابه تو بگو لحظه به لحظه من کنار کی بمیرم وقتی نیستی وقتی رفتی دستای کیو بگیرم دستای کیو بگیرم؟!!! منو آواره آواره کردی تو محکومی به جرم دل شکستن تو گلبرگای عشق و پاره کردی به بادم دادی و رفتی از اینجا منو تنها گذاشتی با یه دنیا تو محکومی به جرم قتل بوسه تو محکومی به جرم کشتن ما اگه آغوش قلبم بی تپش بود از اول پس چرا دورم نکردی اگر رنجیده بودی از نگاهم چرا با نور شب کورم نکردی دلم می خواست اما دل ندادی به من تا آسمونو شب نگیره دلم حالا کنار حسرت تو از آغوش و گل و پروانه سیره حالا من موندم و کابوس مردن تو زندون غریب و خسته تن دوباره بی صدا می پرسم از تو به این زودی چرا دل کندی از من؟

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
روزی که من به دنیا اومدم مامانم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
(( زمین به بهار نشست ؛ بهار گره از شکوفه باز کرد. نسیم در گیسوی بیدافشان فرو پیچید. غنچه شکفتن آغاز کرد و سبزه دمید .گل همچون یادی فراموش گشته ، در آغوش چمن بشکفت و تو ای بهارآرزوهای من ، بی آنکه بر من بگذری در شکوفه ها گردش می کنی ؛ به دوش نسیم پرواز می کنی ، در یادها می گذری ،در نغمه می چمی .................................))
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بس که خلاف عقیده اون عمل می کنه!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |




